آخر به تلخی کشاندی طعم خوش بودنت را
نشنیده میگیرم اینبار تبریک روز زنت را...!!!
دوشنبه عصر
یک نگاه مشمئز کننده
از که و کجایش بماند
چرایش را هم که نمیدانم!
فقط یادم می آید که داشتم یقه ی کتم را درست می کردم و پرز قالی روی شانه ام را
می گرفتم
این یعنی یک خاطره ی بد
گفتم آخر کار من بهتر شود
گر نشد بهتر، بدتر شد چون کنم؟*
**
به خودم قول داده ام به هیچ عنوان میانجی گری نکنم
برای هرکاری
از ... گرفته تا ...
همیشه آدم هایی هستند که خواسته یا ناخواسته آبروی دیگران را حراج می کنند
هم از یک نفر و دو نفر کشیده ایم هم از یک ایل و طایفه!
گاهی وقت ها مردم قبیله ای به کشتن من بر میخیزند
تمامش یعنی نتیجه گیری از یک اوضاع بد
به کسی هر نفس الفت نتوان کرد ای دل
چون کبوتر منشین بر لب بام همه کس *
**
ای کاش میشد تمام دلایل ایجاد درد را مثل دندان کشید و انداخت دور
لثه هایم بی حس نمیشدند ، قرار بود عقلم را جراحی کنم
یک چیزی شبیه زهر توی حلقم مزه مزه کردم و بعد سقف دهنم مثل تمام تپش هام بی حس شد
آب دهانم را جمع کردم تا قورتش ندهم دکتر خندید
گفت: خالیش کن
پوزخند زدم
- شبیه سیانور بود
- مگه سیانورم خوردی تو؟
- نخوردم به خوردم دادن
- کیا؟
- من دوست زیاد دارم
- پاشو حالت خوب نیست جراحی نمی کنم
- راحتم کنی ثواب کردی بخدا
یخ کرده ام ، هی راه می روم
آخ ای کاش میشد فکرت را بکشم
دارد دیوانه ام میکند این دندان درد
داری دیوانه ام می کنی
این یعنی پس لرزه های یک حس بد
تو چه یاری که دمی یاد نیاری زان کاو
جز به یاد تو نمی زد نفسی تا جان داشت *
**
از گلفروشی به طرف پل حرکت کرم ـ درست زیر پل میدان باهنر ـ اجازه ندادم از ماشین پیاده شود
شاخه گل را به طرفش گرفتم نگاهش کردم
- : ...
- : ...
بین من و مادرم خیلی حرف ها بود خیلی هاش رو توی اشک هایمان خلاصه کردیم
خیلی هاش را توی ترانه هایی که گوش دادیم
خیلی ترهاش هم ماند تا برای بعدهامان حرف داشته باشیم
نرخ تورم بغض های من و مادرم را کدام کارشناس آمار این دولت یا آن دولت حساب می کند؟
هان؟
برای بعدهام میترسد
نمی داند
خیلی چیز ا را نمی داند
مثلا:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
سفید کردن آن نوعی از محالات است *
**
* عطار
* سلیم
* سیف فرغانی
* عراقی
پی نوشت:
1- این اتفاق ها توی همین سه هفته افتاده باور کنید!
2-با همه ی این بدی ها باز هم برای فرداهام می جنگم
دیروز رییس گفت حوصله کنید
این یکی را خوب بلدم خوب خوب خوب
3- تازگی ها بدجور هنگ کرده ام
نوشتن دارد از یادم میرود
پیش نوشت:
وقتی هیچ راهی نیست، یعنی باید بتونم ، یعنی باید بتونم یعنی میتونم
محاله کوتاه بیام
****
چی بگم از دست تو ای روزگار
ای که در ناپایداری پایدار
دیگه دستت رو بزار تو دست من
به تو چی میرسه از شکست من؟
خدایی ؟
به تو چی میرسه از شکست من؟؟
پی نوشت:
دارم میرم ته دیوونگیم اینه......................
هی فکر میکنم به تو ، روزی که با منی…*
یک فنجان نسکافه حالم را بهتر میکند
یک وری افتاده ام روی مبل روبروی تلویزیون و به این دو روز* فکر میکنم
واقعا آنچه میخواستم انجام شد؟!
کمی خوش بینانه تر به اطرافم نگاه میکنم ، به غیر از یک مسافرت چند روزه فعلا همه چیز روبراه است
تا اینجای ماجرا جای شکر دارد
نمی دانم چرا اینها را زمزمه کردم
آشناست نه؟
بســــیار ملامتـــــم بـکردند
کاندر پی او مرو که بدخوست
ای سست دلان سخت پیمان
این شرط وفا بود که بی دوست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم؟
*********
الان نزدیک به چهل وپنج دقیقه است تنهایی ام را با صدای ضربه زدن ناخن به فنجان نسکافه موزیکال کرده ام
راستش را بخواهی اصلا فکرش را نمی کردم ، به خیال خودم عروس، نه امروز،که نهایتا تا آخر هفته بله را می دهد
تمام حساب ها و برنامه هایم به هم ریخت، داشتم برای خانه سازی آماده میشدم تا عروسم را به خانه ببرم
خودمانی اش میشود :
اوه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه، کو تا دو ماه دیگه!
حاجت به در کسی ست مارا
کاو حاجـت کس نمی گـذارد
گویند برو ز پیـش جــــورش
من میروم او نمـــــــی گذارد
من خود نه به اختیار خویشم
گر دســت ز دامنـــــم بدارد
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
*********
هوس سمبوسه کرده ام ، سمبوسه های مامان پز خودم
بعد از ظهری جمیله sms زده بود
Sar jam adame bixodi hasti
فکرش را که میکنم میبینم راست میگوید، عجالتا تا این عروس بله را نگوید ،بیخودم
لطفا مرا بفهمید
*********
بعد از طلب تو در سرم نیست
غیر از تو به خاطر اندرم نیست
ره می ندهی که پیشت آیم
وز پیش تو ره که بگذرم نیست
من مرغ زبون دام انسم
هر چند که میکشی پرم نیست
گر چون تو پری در آدمیزاد
گویند که هست ، باورم نیست
مهر از همه خلق بر گرفتم
جز یاد تو در تصورم نیست
گویند بکـوش تا بیایی
می کوشم و بخت یاورم نیست
قسمی که مرا نیافریدند
گر جهد کنم میسرم نیست
ای کاش مرا نظر نبودی
چون حظ نظر برابرم نیست
فکرم به همه جهان بگردید
وز گوشه ی صبر بهترم نیست
با بخت جدل نمی توان کرد
اکنون که توان دیگرم نیست
بنشینم و صبر پیش گیرم
دنباله ی کار خویش گیرم
*********
صاف مینشینم، نسکافه ام سرد شده،طبق معمول باید خالی اش کنم توی سینک ظرفشویی
شام آماده است
سمبوسه داریم
اما خوب میلم نمیکشد
هنوز هم دارم به این فکر میکنم یک جوری که به کسی و چیزی برنخورد
یک چند روزی یزد را دودره کنم
********
هوس کرده ام هشت و سی دقیقه ی یک شب تابستانی ، در کافه تریایی روبه خیابان درست وسط بوق های ممتد ولیعصر
خودم را
یک قهوه ی تلخ مهمان کنم
اصلا بعد از کلی دوندگی برای خاطر دلم ، عرق ریزان بروم باغ مرشد خودمان،
به مخده هایش تکیه بدهم و یک لیوان پایه بلند آب پرتقال را یک نفس سر بکشم
یا نه هیچ کدام
بروم کافی نت همیشگی وبلاگم را باز کنم کامنتهای خصوصی و عمومیم را بخوانم
و توی دلم بگویم چقدر دلم برای دوستان وبلاگی تنگ شده
بعد هم مثل همیشه از جایم بپرم
-چقد شد؟
-مثل همیشه 100 تومن، بازم عجله دارین؟
-دیگه دیگه
* طیبه بقایی
*همین شنبه و یکشنبه ی موعود
پ.نوشت:
1-کم کم دارم ازت شاکی میشم، میام... ، نمیای...!
2-یه نخ غزل مهمونم می کنی؟
آتیشش با من
ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد رود اگر دل ما زان هــوا رود
سلااااااااااااااااااام
خیلی خوشحالم
چرایش را نمیدانم
شاید برای اینکه توانستم بشقاب بازی پارک را توی نشانه گیری هام بشکنم
شاید هم برای اتفاقی که قرار است در دورتر ها بیفتد
یعنی خوشحال که نه بعد از مدت ها احساس میکنم روح زندگی در من جریان پیدا کرده است
هوایی توی شش هام دمیده شده
انگار هوایم را بدجور داری
*****
یک هفته فکر کردم به بعدهام بعدهاترش به کارهایی که قرار است انجام بدهم
فردا یک شنبه ی باور نکردنیست اگر تمام ان چیزهایی که قولش را داده ای و قرار بوده به وقوع بپیوندد
بجان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
تطبیق این بیت شعر با اتفاق های روزمره ی زندگی من فقط از عهده ی یک نفر بر می آید
کم کم دارد مرا مدیون خودش میکند
*****
دارم نفس میکشم به اندازه ی تمام سال های دلتنگیم
قرار است تمام لحظه های زندگیم را با مردم شهرم تقسیم کنم
این را خودم برای خودم رقم زده ام
* فردا بهتر از امروز است*
دعا کن این جمله برایم همیشگی باشد
خیلی حرف ها دارم برای زدن
فردا ...
فردا
اخ این شنبه
این شنبه
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم
پامو هر جا میزارم تورو اونجا میبینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه ی غربت ما قد صدتا قصه بود
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش* میزنه
.
.
.
مرا ادامه بده شعرهام دلتنگند
مرا ادامه بده واژه هام میلنگند
* همین روزا یه آتیش بازی مشت راه میندازم دلم واسه خودم تنگ شدم
یه آتیش بازی که تموم چارشنبه سوریای دنیا حسرت داشتنشو بخورن
همین روزا