![]() |
![]() |
|
| این کافر بدکیش مسلمان شدنی نیست |
|
ساعت چنده؟؟ که یک هو از هیچ کجا تالاپي افتادی تو نفسام تو گلوم... بند میاد نفسم... ه...ه..ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه اهههههههههه این نفس آخریه بالا نیومد... توام فهمیدی؟
ساعت درست یک وده دقیقه یه چیزی مث رود کارون ریخت رو صورتم کامپیوترم روشنه داره می خونه دلم برات تنگ شده جونم می خوام ببینمت نمی تونم بین ما دیوارای سنگی فاصله یک عمره می دونم می دونم بغض ترانمو شکستم می خوام بگم عاشقت هستم تو عین ناباوری شب خالی گذاشتی هر دو دستم تو بودی مستی و راستی و تمام قصـــــــــــــــه ی من تو بودی سنگ صبورمو نگاه دورمو لب های بسته من نیمه شب ............ از خوابم پا میشم نیستی پیشم،....... باز ديوونه ميشم دوری تو ........تیشه زد به ریشم عـــــــــزيــــــزم، نيستي پيشم بي صدا... از من خالي ميشم هم صدا... با بي بالي ميشم گونه هام......... خيس از شبنم غم........ قربونت برم نيستي پيشم شايد نوشتن ويا حتي گوش دادن به اين ترانه به نظر بعضيا بي كلاسي باشه اما چون دلم خواست نوشتمش و من اين روز ها به دلم اعتماد مي كنم نمي دونم يادتون هست يا نه؟ از اون روزي كه نوشتم دستم به قلم نمي رود يعني قبل از اينكه تهران....(كاشكي قبل از عيد مي مردم،قبل از اينكه تو را كه از تهران...) دستم به قلم نرفته دليل نوشتنم نميشوي؟ بس است ... اين روزها براي اتفاقي كه قرار بود در آينده اي كه... هنوز باور نكردم امشب بود (اگه گفتم خداحافظ نه اينكه رفتنت سادست نه اينكه ميشه باور كرد دوباره اخر جادست) .......بيفتد شايد بارها وبارها باريدم باورم نمي كني؟؟؟؟ حافظ باورم كرد وقتي به نيت اشك هايم فال گرفتم شعبده نيست ، فقط باورم كرده هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود از دماغ من سرگشـــته خيــال دهـنـت به جفاي فلك و غصـــه ي دوران نرود در ازل بســت دلم بر سر زلفت پيـوند تا ابد سر نكشـــد وز سر پيمـــان نرود هرچه جزبارغمت بردل مسكين منست بــرود از دل من وز دل من آن نــرود آنچنان مهر توام در دل وجان جاي گرفت كه اگر سر برود از دل و از جان نرود گر رود از پي خوبان دل من معذورست درد دارد ، چـه كنـد كز پي درمان نرود هركه خواهد كه چو حافظ نشود سرگردان دل به خـوبان نـدهـد وز پي ايشـان نـرود
خداحافظ همين حالا همين حالا كه من تنهام خداحافظ به شرطي كه......بفهمي...... ترشده چشمام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 1:59 قبل از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
اول سلام و...
دلم براي دل تنگي هايم تنگ است داري مدام توي سرم چرخ مي خوري...
شهادت بانوي آب و آينه حضرت فاطمه زهرا(س) را تسليت مي گويم
بي بي ببخش دختر خوبي نبوده ام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 2:34 بعد از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
اول سلام و...
طرح سردرگم يك مردمك تنهايم
پشت اين پلك عبوس
بهترين منظره باش
من پر از ديوارمتو پر از پنجره باش طيبه السادات بقايي اردكاني
توي اين پست، دوست خوبم طيبه السادات بقايي رو معرفي مي كنم
اين پست متعلق به رباعي هاي زيباي اوستاز اردكان يزد
متولد 1363
دانشجوي دندان پزشكي دانشگاه علوم پزشكي شهيد صدوقي يزد
و دبير كانون شعر وادب همين(علوم پزشكي يزد) دانشگاه
قبلا چند تا از كاراش رو توي وبلاگم نوشتم
واما....
اين چند رباعي(دو بيتي از نظر من)
با خاك يكي شدم پي محمل تو
من آب شدم كه نيستم از گل تو
بيخود به مثل ها گل من خرده نگير
دل راه به دل داشت ولي كو دل تو؟***
من كيش ترم،مات ترم،شاه تري
از هر چه كه دلخواسته،دلخواه تري
گفتم كه ستاره اي ،ولي... بد گفتم
تو از همه ي ستاره ها ماه تري
***
شطرنج غم تو شاه راه گم كرده
تاريكي محض ،ماه را گم كرده
ديريست زمستان شده مهمان دلم
انگار بهار، راه را گم كرده
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
اول سلام و... گنبد ...ضريح...پنجره كو شانه هات؟....كو...؟؟؟؟؟؟؟؟؟ توي اين سيصد و شصت وپنج روزي كه آمد و نرفت فقط ده دقيقه فقط ده دقيقه آروم آروم بودم ده دقيقه پنجره فولاد جاي همگي خالي من وريحانه و.............امام رضا............ واسه همه دعا كردما!!!!!!!!!
توي اين پست حرف زياد دارم اول : مثل اينكه دوستان زياد دقت نكردند فقط در دو بیت می نویسمت وبلاگ طيبه است
که خودم مي نويسمش، و از اونجايي كه شايد دو بيتي ها(رباعي ها) رو از دست بدين
تصميم گرفتم همين جا بنويسمشون دوم : چه فرقي مي كند؟ وقتي فقط در دو بيت مي نويسمت يعني تو دو بيتي هستي
پس رباعي بي معناست تو بخواهي يا نخواهي دو بيتي هستي سوم : به نظر شما پيتزا با ماشين الگانس رابطه داره؟؟؟؟؟؟؟ چهارم : دوستان عزيزاهل قلم چه حالي ميشين وقتي شعرتون رو بي هيچ غلط تايپي
ميدين دست مدير مسئول يه مجله و وقتي مجله به دست عموم مي رسه
تازه مي بيني شعرتون غلط املايي براي خودش زاييده اونم چي؟ 12 تا پسر كاكل به سر تازه قشنگ ترش اين كه توي بهت يكي بهت برسه بگه فلاني قوافي غزلتو عشقه
وتو دقت كه مي كني ميبيني اين يكي دختره و حضرت تايپيست مجله براي خودش قافيه جور كرده
پنجم : داستان مشاعره من واستادم نوشته شد خوانده شد اما از نوشتنش در وبلاگ پشيمان شدم
فقط شايد گاهگاهي اشاره اي به آن بكنم و حرف آخرم را توي پست بعدي فقط براي تو مي نويسم واما... رباعی (من میگم دو بیتی) طيبه غم زوزه كشيد و بادها هوهو را... مي رفت و نشستم آنقدرگيسو را... آنقدر عزيز است خدا هم بردش بايد به خدا نمي سپردم او را.... طيبه السادات بقايي اردكاني دستگاه مشترك مورد نظر خاموش مي باشد يك بار، دو بار و هي ميشنوي تا ... خود سوزي مشترك مورد نظرت به پايان رسيده است تا ... باور كني ... خاموش شده است... دوام بياور حالا حالا ها بايد بسوزي نوبت من هم ميشود بشنوم دستگاه مشترك مورد نظر........ شايد هم براي هميشه مشترك مورد نظر در دسترس نمي باشد قطع كن.....................................نمي دهي آنتن!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
در...
آتش... بغض... تاریخ... کجای این همه اندوه مانده ای بی بی؟؟؟
سلام و... حرف برای گفتن خیلی دارم اول از همه تسلیت... بعد اینکه هنوز منتظرم طیبه بقایی اسم وبلاگ انتخاب کند شما هم دعا کنید مغزش به کار بیفتد ولی تا او بخواهد شق القمرش را انجام دهد خودمان دست به کار میشویم این روزها ... اصلا حرفی نیست کدام روزها....؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا همچنان دست هایم خالی ست جز داستان مشاعره ای که به زودی خواهد رسید هیچ در چنته ندارم دوبیتی طیبه را بخوانید و.... حتما منتقلشان می کنم به این می گن رفیق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:4 قبل از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
شب دامادی تو بود آن شب،شب افسون هر چه من دارم شب تکــرار ابرها ،باران، تو نوشتی "من از تو بیـزارم" روی این صندلی ،بفرمایید،چایتان سرد می شود بانو... روی ماه مرا نمی بوسی،خستگی را به جاده بسپارم؟ ... بعدش سلام و... همیشه یک پای قضیه می لنگد می خواهی بیایی بنویسی ولی... بعد از دوماه... هنوز هم آتش.... لحنمو عوض می کنم خیلی رسمی از سامان عزیز که باعث رنجشش شدم عذر می خوام یه شوخی زشت از کسی که هنوز نمیدونم کی بوده سامان معذرت واما.... به زودی وبلاگ دوبیتی های من و طیبه سادات بقایی و ...به جمع وبلاگ ها می پیوندد. منتظرمان باشید
برای امروز همین دوبیتی... (خرده نگيريد ميدانم رباعيست ولي تا ابد هم مي نويسم دوبيتي .حالا...) هر چند غرور ،آدمـی را بایـد از کبر خودم سخت بدم می آید دیشب به خودم درآینه خیره شدم این مادر دهر مثل من می زاید؟
بعید میدونم تا دوباره که بیایم که بیایید! یادم رفت بگویم همیشه به تو مربوط بوده ام به تو که بی ربط ترین واژه ی زندگیم بودی واین به هیچ کس هیچ ربطی ندارد حتی اگر ارتباطمان را فراموش کنی...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط سماسادات ملك ثابت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
از دل به دلت راهی، می خواهم و دیگر هیچ
مکتوب نمی فهمم ، پیغام نمی دانم عشقم بسکتباله که یه زمانی بازی می کردم اما.... هیچ وقت نه من که ... حرفی نیست اگر نباشی |
| پیوندهای روزانه |
|
جنبش دوستداران خشت خام دفتر نهاد دانشگاه علوم پزشكي يزد خانه وبلاگ نويسان استان يزد مديريت وكار آفريني گروه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|